خرید بک لینک
امشب شعری نخواهم نوشت شمع را برای تولدم روشن میکنم و پرهایم را طواف میدهم بر گرد آتشی که تــــو در جانم روشن کرده یی تکه خاکستر کوچک کافی است تا پر سوخته حرمت پیدا کند. جشن تولدم هست و من هر بار به دنیا می آیم و خاکستر می شوم تا راز حضورم را بدانم. ققنوسم من امشب! عاشق گمنام نوشت: چه لطیف است حس آغازی دوباره و چه زیباست رسیدن دوباره به روز زیبای آغاز تنفس… و چه اندازه عجیب است روز ابتدای بودن!و چه اندازه شیرین است امروز… روز میلاد… روز من! روزی که من آغاز شدم!

برچسب: نویسنده: فاطمه رضایی تاريخ: شنبه 23 بهمن 1395 ساعت: 0:57

به احترام مادران گل سرزمینم ♥•٠· وقتی یک سالت بود مشغول شد به غذا دادن و شستنت. و تو با گریه های طولانی شب از او تشکر کردی. وقتی دو سالت بود مشغول شد به اموزش دادنت به راه رفتن اما تو با فرار از آن هنگامی که صدایت میکرد از او تشکر کردی. وقتی سه سالت بود مشغول شد به غذاهای خوشمزه برایت پختن و تو با ریختن غذا بر روی زمین ازش تشکر کردی وقتی چهار سالت بود مشغول شد به دادن مداد به دستت تا نوشتن را یاد بگیری و تو با خط خطی کردن روی دیوار از او تشکر کردی وقتی پنج سالت بود مشغول شد به پوشاندن بهترین لباساها برای عید و تو با کثیف کردن لباسها از او تشکر کردی وقتی شش سالت بود مشغول شد به ثبت نام کردن تو در مدرسه و تو با جیغ و داد که نمیخواهم بروم به مدرسه از او تشکر کردی وقتی که ده سالت بود مشغول شد به منتظر ماندنت برای برگشت از مدرسه تا تو را در آغوش بگیرد و تو با زود رفتن به اتاقت از او تشکر کردی وقتی پانزده سالت بود مشغول شد به گریه کردن برای پیروز شدنت و تو با خواستن هدیه بابت پیروزیت از او تشکر کردی وقتی بیست سالت بود مشغول شد به تمنای اینکه با او به خانه فامیل و آشنایان بروی و تو

برچسب: نویسنده: فاطمه رضایی تاريخ: شنبه 23 بهمن 1395 ساعت: 0:57

گاهی وقتها آدم از اوقات خوب زندگی بی خبر است! تا اینکه... همه چیز بد میشود، و وقتی به گذشته نگاه میکند؛ میبیند چقدر خوشبخت بوده است! و چقدر بیخیال...! عاشق گمنام نوشت: اغلب کسانی که زندگی خود را شلوغ و پُر سر و صدا می کنند ... معمولاً از شنیدن "صداهایی در درون خود" فرار می کنند ...

برچسب: نویسنده: فاطمه رضایی تاريخ: شنبه 23 بهمن 1395 ساعت: 0:57

عاشقان،اینجا کلاس درس ماست... ما همه شاگرد و استادش خداست... درس آن راه کمال و بندگیست... شیوه ی انسان شدن در زندگیست... امتحانش ازکتاب معرفت... نمره اش ایمان وتقوا، منزلت... با عمل تنها بود این آزمون... از مسیر عقل رفتن تاجنون... باید اینجا چشم دل را وا کنی... تا که در عرش خدا ماوا کنی... درس اول در وصالش، اشتیاق... درس آخر، وصل و پایان فراق... شرط اول،عاشقی، تسلیم عشق... ورنه بیخود دیده ای تعلیم عشق... شاهدان درحلقه تسلیمند و بس... محو رخسار گلی بی خار و خس... عاشق گمنام نوشت: چه شاگردانی هستیم که ز دیدار معبود دل کنده و عشق به ماده داده ایم هر چه داریم ز استاد جهان داریم و در غفلت معشوق و معبود مانده ایم....

برچسب: نویسنده: فاطمه رضایی تاريخ: شنبه 23 بهمن 1395 ساعت: 0:57

اگر نمیتوانی به کسی امید بدهی ناامیدش نکن!!! اگر شنونده خوبی هستی رازدار خوبی هم باش!!!! اگر نمیتوانی زخمی را مرحم بکنی نمک هم نباش!! عاشق گمنام نوشت: یک کلام! مهربان باش ...

برچسب: نویسنده: فاطمه رضایی تاريخ: شنبه 23 بهمن 1395 ساعت: 0:57

روزی ما دوباره کبوتر هایمان را پیدا خواهیم کرد و مهربانی دستِ زیبایی را خواهد گرفت. روزی که کمترین سرود بوسه است . و هر انسان برای هر انسان برادری ست . روزی که دیگر درهای خانه هاشان را نمی بندند! قفل ، افسانه یی ست ! و قلب برای زندگی بس است. روزی که معنایِ هر سخن "دوست داشتن" است . تا تو به خاطرِ آخرین حرف دنبال سخن نگردی . روزی که آهنگ هر حرف زندگی ست تا من به خاطر آخرین شعر رنجِ جست و جوی قافیه نبرم . روزی که هر لب ترانه یی ست تا کمترین سرود ، بوسه باشد. روزی که تو بیایی ، برای همیشه بیایی و مهربانی با زیبایی یکسان شود. روزی که ما دوباره برای کبوترهایمان دانه بریزیم .. و من آن روز را انتظار می کشم . حتی روزی که دیگر نباشم ... عاشق گمنام نوشت: ای بشرتا چند پنداری که دنیا ما توست ور نپنداری عجل هر لحظه در دنبال توست انچه خوردی مال مور و مال گور انچه مانده مال وارث انچه کردی مال توست

برچسب: نویسنده: فاطمه رضایی تاريخ: شنبه 23 بهمن 1395 ساعت: 0:57

سخت ترین کار دنیا ترمیم اعتمادیه که از دست رفته !!! اعتماد به عشقت ... اعتماد به آیندت... اعتماد به نفست... عاشق گمنام نوشت: "آیــنــدہ ای" خــواهــم ســاخــت کــہ "گذشــتــہ ام" جــلـــویش زانــو بــزنــد

برچسب: نویسنده: فاطمه رضایی تاريخ: شنبه 23 بهمن 1395 ساعت: 0:56

یِهu200dْ رُوز خَستِهu200dْ نِشَستِهu200dْ بُود تَهِu200d مَغازِهu200dْ وُ سیگـار میکِشیدْ وُ چِرتْ وُ پِرتْ میگُفتْ وُ میخِندید ... پُرسیدَمـ : + چِتِهu200d اِمروز ؟! گُفتْـ : - اِمروز ؟! گُفتَمـ : + آرِهu200d ، پَس کِی ؟! گُفت : - صُحبَتِهu200d اِمروزْ وُ دیروز ... گُفتَمـ : + پَ چی ؟! گُفتْ : - بَچِهu200d کِ بُودَمـ ، بابامْـ یِهu200d بادکُنَکـ بَرـام خَرید ... گِرِفتِهu200d بُودَمـ دَستَمـ وُ خُوشحـال میدُوییدَمـ... کهu200dِ یِهُو اَز دَستَمـ وِل شُد ... اُون مُوقِع هآ سیگارـی نَبودَمـ ، جیغْ وُ دـاد وُ گِریِهu200d ... میکُوبیدَمـ خُودَمو زَمینـ ... فَرداش واسَمـ یِکی دیگِهu200d خَریدَنْـ ... بازَمـ باهاش خُوشحالْ شُدَمـ ... وَلی میدونی... سِـنـِّت کِهu200d میرِهu200d بالا میفَهمـی ... هَمیشِهu200d تُو زِندِگی یِهu200dْ چـی هَست کِهu200d وَقتـی میرِهu200dْ ... اگِهu200d خُودِشَمـ هَمونـ شِکلی وُ هَموُنـ جُوریمـْ کِهu200d بُودِهـ برگردهـ ، دیگه واسـَت اوُنـ نمیشه... عاشق گمنام نوشت: בیـــگرهیـــچڪس او نمیـــشوב.. حتـــے خــــوבش..

برچسب: نویسنده: فاطمه رضایی تاريخ: شنبه 23 بهمن 1395 ساعت: 0:56

قلمت را بردار بنویس از همه خوبیها، زندگی ، عشق ، امید و هر آن چیز که بر روی زمین زیبا هست گل مریم ، گل رز بنویس از دل یک عاشق بی تاب وصال از تمنا بنویس از دل کوچک یک غنچه که وقت است دگر باز شود از غروبی بنویس که چو یاقوت و شقایق سرخ است بنویس از لبخند از نگاهی بنویس که پر از عشق به هر سوی جهان می نگرد قلمت را بردار،روی کاغذ بنویس : زندگـی با همه تلخی ها شیریــن است ... عاشق گمنام نوشت: زندگی شوق رسیدن به همان فردایی است، که نخواهد آمد تو نه در دیروزی، و نه در فردایی ظرف امروز، پر از بودن توست شاید این خنده که امروز، دریغش کردی

برچسب: نویسنده: فاطمه رضایی تاريخ: شنبه 23 بهمن 1395 ساعت: 0:55

۳چیز زیباست:
بیخبر،دعایت کنند
نبینی،نگاهت کنند
ندانی،یادت کنند

عاشق گمنام نوشت:

دعایتان میکنم به خیر
نگاهتان می کنم به پاکی
یادتان می کنم به خوبی
هرکجاهستید

برچسب: نویسنده: فاطمه رضایی تاريخ: شنبه 23 بهمن 1395 ساعت: 0:55

صفحه بندی